کاربر میهمان، به سايت انجمن قلب و عروق و تنفس ايران خوش آمدید
 

جستجو در مقالات بر اساس :

 
نام مقاله : روز بخیر ، من یک بیمار قلبی هستم.   ( تعداد دفعات نمايش : 1667 بار )
موضوع مقاله : توانبخشي قلبي
نويسنده : دکتر رضا قلمقاش
به مناسبت دوم مهر، روز جهانی قلب روز بخیر، من یک بیمار قلبی هستم. در سال گذشته به مناسبت همین روز، مقاله روز بخیر من قلب شما هستم را ارائه نمودم و امسال با توجه به سال اتحاد ملی و لزوم انسجام گروههای پزشکی با هدف ارتقاء سلامت عمومی، برای تحقق ایران توسعه یافته ، تصمیم به نگارش این مقاله گرفتم . این مقاله را به رئیس جمهور مردمی ،جناب آقای دکتر احمدی نژاد، طلایه دار اقدامات اساسی در راه فقر زدائی ایرانیان تقدیم می نمایم. تقریبا عامل نیمی از مرگ و میر های طبیعی را در دنیا ، بیماریهای قلب و عروق تشکیل می دهد- 48% در اروپا، 52% در آمریکا و پنجاه و چند درصد در ایران-. هرچند از میزان شیوع این بیماری در کشور درصد دقیقی در دسترس نیست ؛ ولی احتمالا بایستی نیمی از مردم را درگیر این دسته از بیماریها، و دارو و درمان مربوطه دانست. ولی خط مرز کجاست؟ آیا من یک بیمار قلبی هستم یا نه؟ از کجا بایستی دانست که یک فرد بیمار قلبی است و نیاز به دارو درمانی، اکو و تست ورزش و آنژیوگرافی و جراحی دارد یا نه؟شاید پاسخ به این سوال کمی سخت باشد و شاید هم سیاسی. سیاسی یعنی مغایر با سیاستهای درمانگران و خصوصا داروسازان بزرگ دنیا ، علی الخصوص آمریکائی. و اما سختی پاسخ در کجاست؟ تقریبا روند تصلب الشرائین و تنگی عروق هر فرد، از بدو تولد او آغاز می شود و این سیستم عروقی و یا بعبارتی لوله کشی عظیم ، شروع به رسوب گذاری می کند. مگر در شرایطی بسیار خاص. یعنی یک روش ایده آلِ زندگی ، که نه رسوبی(چربی های مضر) باشد و نه فاکتورهای آسیب رساننده به جدار عروق. تازه اگر هم شرایط تغذیه ای ایده آل نبود، بتوان با تحرک کافی، رسوب را شُست و یا روند تکثیر عروق را آنقدر تند و سریع کرد که مجالی به کهنه شدن عروق نداد. پس بعبارتی در شرایط زندگیِ نه چندان ایده آل ما ایرانیان بایستی توقع داشته باشیم که ناممان را از بدوِ تولد، در صف بیماران قلبی نوشته باشند!- 67% ایرانیان کم تحرکند ، نیمی از افراد جامعه چاقند یا اضافه وزن دارند؛ 18.6 % فشار خون دارند و 7.3% بالغین مبتلا به دیابت هستند- . ولی آنچه حائز اهمیت است ، اینست که کی نوبت ما می رسد تا یک برچسبِ بیمار قلبی بر جبین ما بچسبانند و دارو درمانی و سایر اقدامات برای ما شروع شود و دیگر آب خوش از گلوی ما پائین نرود. و آنچه که خوش اقبالی ما ایرانیان را تکمیل می کند آنست که بدانیم ما خیلی حوصله صف ایستادن را نداریم. ما را همه روزه، آنچنان از مرگ ناگهانی با ایست قلبی می ترسانند که همگی با تمام سرعت به جلو هجوم می آوریم. از این مطب به آن مطب و از این تست به آن آزمایشگاه، و التماس و درخواست برای اینکه کسی به ما بگوید: تو نخواهی مُرد؟ خوب، چه فرصتی از این مناسبتر ." اگر فلان دارو را بخورید و فلان تست را انجام بدهید ، احتمال وقوعِ مرگ، چند درصد کمتر می شود. دو هفتۀ دیگر، دوباره به من سر بزن ، تا آزمایشات را تکرار کنیم و فلان تست و بهمان تست را انجام دهیم؟" بیماریهای قلب و عروق جز رتبه اول در مرگ ومیر، در تحمیل هزینه های اقتصادی مستقیم و غیر مستقیم، و ناتوانی افراد سازنده جامعه، نیز رتبه بالائی را داراهستند. هر کس دفترچه بیمه ای را در دست دارد ، در اولین فرصت به متخصص و فوق تخصص مراجعه می کند و موثرترین و حتی گرانترین داروئی را که دفترچه، یا جیب او پاسخگوست، می طلبد، تا با توسل به آن از مرگ فرار کند . جز این هزینه های مستقیم دارو درمانی، تست و آزمایش، بستری شدنها و حتی درمانهای تهاجمی وغیره، هزینه های غیر مستقیمِ عدم حضور فیزیکی افراد، در محل کار و یا خانواده و کاهش کیفیت حضور نیز باعث تحمیل هزینه های بسیار هنگفتی به کمر جامعه در حال توسعۀ ما می شود و عقب افتادگی ما را تضمین می کند. تازه وقتی هم به سر کار برویم سعی خواهیم نمود کنار بایستیم، کارِ شدید نکنیم ، حضورموثر و سازنده نداشته باشیم و بعبارتی به یک نیروی درجه دو یا سه تبدیل شویم. در حالیکه جامعه در حال توسعۀ ما فقط به نیرو درجه یک نیاز دارد تا با بازارهای جهانی رقابت کند. پس نتیجه ادامه این رویه غلط بهداشتی درمانی چیزی نخواهد بود جز، بدبختی و عقب افتادگیِ روزافزون ما ایرانیان و پولداری و سعادتمندیِ شرکتهای بزرگ داروئی و تجهیزاتی در آمریکا و سایر کشور های توسعه یافته. در حالیکه اصولا حلقۀ گم شدۀ ماجرای مرگ و میر و ناتوانی بیماریهای قلب و عروق در دارو و درمان نیست. هنوز این مراجعه کننده مراکز قلبی، بیمار شمرده نمی شود که اینقدر تبعات آن را بخواهد تحمل کند. او فقط Heart Conscious (حساس به قلب) شده است و نیازی جز به آرامش و اطمینان خاطر، آنهم از طرف صاحبنظران و پزشکان ندارد. برای پیش بینی احتمال رخداد حوادث قلبی ، معیارهای مشخصی وجود دارد که افراد با مراجعه به آنها – با کمک پزشک خانواده- می توانند بدانند، که اصلا در صف بیماران قلبی هستند یا نه؟ و اصلا لزومی به نگرانی و اینهمه هزینه مستقیم و غیر مستقیم وجود دارد یا خیر؟ اگر ما درمانگر دلسوز و کار آموخته ای باشیم و بخواهیم در جهت سیاستهای ملی ، انسانی و اسلامی عمل کنیم ، کافی است تا ضمن تعیین ریسک رخداد حوادث قلبی برای بیمار، او را به اصلاح روشِ زندگی اش، به نفع کاهش عوامل خطرزای بیماریهای قلبی راهنمائی کنیم و به او اطمینان بدهیم که در صورت ایجاد یک نحوه زندگی مناسب ، او را خطری تهدید نمی کند. تحرک کافی و حتی زیاد، ورزش ، پیاده روی، دوچرخه سواری، تنش و استرس معنی دار و وابسته به شغل، عدم مصرف بی رویه داروها، دوری از سیگار و اعتیاد، رضایتمندی شغلی و در نهایت حذف مفاهیم غلط و دوری از نگرانی بی مورد ، ما را به یک نیروی مولد و شاداب تبدیل خواهد نمود و در کل، از صف بیماران قلبی خارج می کند. بررسی اینکه سیاستهای کلان سلامت و جامعه، به چه سمت و سوئی است و به چه سمتی خواهد رفت و تا چه حد موفق بوده است ، در حیطه اختیارات نویسنده نیست ولی آنچه که مسلم است ؛ فرق بین تحمل در صفِ بیماران قلبی و یک زندگی با کیفیت و خارج از صف انتظار مرگ، فرق استعمارزدگی و استقلال است. چرا که در صف اول ما هر روز بدبختر می شویم و استعمار کنندگان، غنی تر؛ و در مسیر اشاعۀ نحوه زندگی سالم و با کیفیت، ما هر روز قوی تر می شویم و آنها ضعیفتر. من شخصا بعنوان یک عضو گروه درمان از انتظار در صف اول واهمه دارم . چرا که روزی، یک یکِ ما پزشکان نیز روی تخت آنژیوگرافی قرار خواهیم گرفت – که البته تا همانجا نیز معلوم نیست درست راهنمائی شده باشیم- و ما خود هم نخواهیم دانست واقعا به جراحی نیاز داریم یا نه. سر درگمیم، خانواده نگرانند، خودمان هم شک می کنیم، براستی این توصیه بخاطر پول بوده یا سلامت ما. اینجاست که هر آنچه تاکنون برای بیمارانمان متصور شده ایم جلو چشمان ظاهر خواهد شد، بعبارتی قیاس به نفس خواهیم کرد. بگذریم ؛ اگر جواب مثبت به عمل بدهیم که خداحافظ شغل و زندگی ، از فردا به یک فرد ناتوان و گوشه گیر تبدیل خواهیم شد، با هزار جور بکن و نکن-البته مگر که به برنامه های بازتوانی با کیفیت ارجاع شویم که متاسفانه آمار ارجاع در کشورهای توسعه یافته کمتر از 20% است-. و اگر جواب رد به عمل جراحی بدهیم ، دیگر هر روز و هر ساعت،با ذهنمان درگیر خواهیم بود. جواب هر ناکامی جسمی، روحی و اجتماعیِ خود را در عمل نکردن، دنبال می کنیم.و دائما به خود می گوئیم که اگر عمل کرده بودم این مشکلات پیش نمی آمد و غیره. از نظر روانشناسان این ناتوانی نیز دست کمی از ناتوانی جسمی ندارد. پس طرح بی موقعه و ناآگاهانه کاندید شدن برای عمل جراحی، و یا اصلا؛ طی این مسیر منتهی به جراحی – ویزیت، نوار، اکو، تست، آنژیو و جراحی- موجب ناتوانی است ، ناتوانی جسمی، روحی ، اجتماعی و معنوی. پس به خاطر احترام به انسجام ملی، و به خاطر استقلال، و ایرانی سر بلند، و ملتی شاداب و سالم و سازنده بیائید راه درست را پیشه کنیم. دست در دست هم برای حداقل آمار بیماریهای قلبی و کشوری پیشرفته و غنی تلاش کنیم. دکتر رضا قلمقاش رئیس انجمن توانبخشی قلب و عروق و ریه
 

استفاده از مقالات و اخبار سايت تنها با ذكر نام سايت و ماخذ بلامانع است